پی نوشت نهم

21 نوامبر, 2011

برای ن.ج.ر:

اون روز فقط داشت برف می اومد و من تنها دم بالکون بودم داشتم چای میخوردم. تو اون سرما فقط دو تا پرنده داشتن تو آسمون پرواز میکردن. معلوم بود جفت بودن. داستان به همین مسخرگی واقعیه! یه لحظه اولی جلو پرواز میکرد دومی پشست سرش می اومد چند لحظه بعد میدیدی دومی جلو بود اولی میومد دنبالش. خب خیلی صحنه الهام برانگیز و واقعاً نازی بود. احتمال میدم شما به هیچ جاتونم نیست کلا! اما یهو به خیالم اومد یه رابطه عاشقانه هم به نظرم همینطوری باید باشه! یعنی باید یه جاهایی تو جلو بری و دیگری پشت سرت بدون سوال بیاد یه جاهایی هم برعکس! یه بار دقت کنید حتما، البته لازم نیست هوا برفی باشه و چای دستتون…دقت کنین متوجهشون میشین. من از آخرین باری که ارزش داشت شاعری کنم دیگه مدتها میگذره کسی نیست که لیاقتشو داشته باشه تا از اینجور چیزا واسش تعریف کنم(فعلاً خودم فقط جلو پرواز میکنم!) ولی اگه یه وقت میتونین این تصویر و چیزای ناز شبیهشو واسه کسای دیگه ای که دوستشون دارید تعریف کنید حتماً اینکار رو بکنید! من میخواستم واسه دوتا از دوستام این ماجرارو البته تعریف کنن که مثلاً خوششون بیاد یا چمدونم براشون یه جرقه باشه، یا اصلاً به رابطه خودشون نگاه کنن بگن…»اوا چه ناز ما دوتام همینیم دقیقا»! وقتش نشد که بگم و بد قضیه اینه که الان دیگه دیره! حیف شدش! حالا برین بخوابین دیگه …اینم نشنیده بگیرینش میذارمش واسه یه موقع دیگه! دیر نمیشه!

پ.ن1: برای بقیه اونایی که نمیخونن: «برید بمیرید»
پ.ن2: برای بقیه اونایی که میخونن: «Go and hug a tree»
پ.ن3: کلا به بقیه: «Go fuck yourselves»
پ.ن4: چهار
پ.ن5: جرئت دارین کامنت بذارین!
پ.ن6: برو خوش باش!
پ.ن7: هر کی مشکل داره و نداره حاضرم رو در رو شم باهاش!
پ.ن7: حق داری ما رو از خودت بدون!
پ.ن8: حیف!
پ.ن10: ارنستو هستم! یادته؟
پ.ن11:برای یک آی.ان.اف.پی: کجایی هم قبیله ای ِ من؟
پ.ن12: همونام که گفتی…شنیدم!
پ.ن9: برای ن.ج.ر

3 پاسخ به “پی نوشت نهم”

  1. ستاره گفت

    خب من بودم اينطوري تفسير ميكردم كه اون دوتا پرنده مدام در حال لج و لجبازي با هم بودن تا هميشه… تا ابد… آخه خواهرم ميگه آدميزاد تو عشق عين سگ ميمونه… تا هر جا كه بدويي و فرار كني دنبالت ميكنه… ولي تا وايميسي ازش ميپرسي خرت به چند من عين گاو راهشو ميكشه ميره…
    حالا حكايت پرنده هاس… يكيشون كه ميفته جلو واسه اون يكي كلاس ميزاره بعد اون يكي توهم ميزنه كه خبريه حتما و ميدوئه دنبالش… بعد جلوئيه دلش ميسوزه و سرعتشو كم ميكنه كه عقبيه بهش برسه ببينه حرف و حسابش چيه… ولي عقبيه تا ميرسه جلو راهشو ميكشه ميره… و جاشون عوض ميشه… و اين سيكل معيوب تا ابد ادامه پيدا ميكنه…
    راستي فك كنم پرنده ها به اون شكلي كه ما آدما هستيم جفت ندارن… يعني وقتي كه آزاد باشن…:)

  2. ستاره گفت

    خوبي تو؟ كجايي؟ رفتي يا هستي؟

  3. ارنستو گفت

    مرسی! وردپرس فیلتره مکافات دارم واسه اومدن! خوبی تو؟ حالا خودمونیم…من شما رو میشناسم؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.